سيد محمد كمره اى

88

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

و تفتيش اشخاصى را كه نظميه تعيين و صورت داده بنمايند ، بعد ورقه را امضاء نموده تا برنج به آن فقرا داده شود . بنده پرسيدم آيا سرمفتشين مىتوانند پيشنهاد مستحقين را نمايند كه پذيرفته شود ؟ معلوم شد كه پذيرفته نمىشود . بنده پيشنهاد نمودم كه خوب است برنج‌ها را به طباخ‌هاى دولتى بدهند و از قيمت دم‌پخت به قدر يك ثلث تخفيف داده شود كه عموم فقراء تا يكى دو ماه دم‌پخت ارزان بخورند ، قبول نشد . بنده هم ديدم اين كار پرزحمتى است بىفائده . فقط يك عده ارباب توقع و رجوع كه فقط دچار مبارزه با آن‌ها خواهيم شد ؛ بنده از سرمفتشى استعفا كرده گفتم عضو مىشوم اما سر مفتش نمىشوم . به اصرار مرا قبولاندند كه معرفى شش نفر را براى اين كار بنمايم و يكى را براى سرمفتشى تا روز دوشنبه عصرى . بعد ساعت سه و پنج دقيقه بيرون آمده با حاج ميرزا عباسقلى آقا تا دم گلوبندك آمده ، او به خانه‌اش ، من هم گوشت گرفته . مشهدى على محمد گفت نيم‌من كشيدم ، من هم شش هزار داده به خانه آمدم . شام بچه‌ها خورده و خوابيده بودند . من هم آبگوشت كلم با لوبياى چشم‌بلبلى خيلى هم مزه‌دار شده بود خورده ، گفتند كه خلخالى از ينگه امام تلفن زده بود شايد شب بيايد اينجا . بعد خوابيدم . مفتشين كميسيون برنج شنبه 3 جمادى الثانى . - صبح از خواب بيدار و چايى خورده ، هوا هم مشغول باريدن . خيال تجديد كرسى را داشتم و فكر اشخاصى كه بايد براى مفتشى برنج معين شوند مىنمودم . چند نفر به نظرم آمده يادداشت مىكردم ؛ حاج ميرزا عبد الله تاجر توتون‌فروش ، آقا ميرزا اسماعيل تنكابنى ، آقا ميرزا صدر الدين تاجر ، آقا ميرزا ماشاء الله دوخته‌فروش . بازگشت خلخالى از مهاجرت همراه با زن جديد بعد صداى كالسكه را شنيدم كه درب خانه ايستاد در زده احمد رفت ، معلوم شد آقاى خلخالى است ، وارد شده روبوسى نموديم . يك زن عقدشده و حامله همراه آورده كه بيچاره دختره عرب صرف بود . بعد دختره را خانه ما گذاشت و به هزار تدبير كه تا يك ساعت ديگر برمىگردم ، مرا همراه برداشته [ برد ] ، باران